آغوش ابدی

Reading Time: < 1 minuteآغوش ابدی . «یادته دستمو می‌گرفتی و باهات تاتی‌تاتی راه می‌اومدم؟ یادته آقا گفتن رو از تو یاد گرفتم؟ شما همه‌چیزو یادته، مگه نه؟ چون هر روز کنار هم بودیم. اونقدر که حتی یه لحظه، دستمو ول نکردی. حتی وقتی که داشتی واسه همیشه می‌رفتی. اون روزم دستمو گرفتی و گفتی…


sovar نیم‌رخ

·

1 min read 1 min
آغوش ابدی
Reading Time: < 1 minute

آغوش ابدی

.
«یادته دستمو می‌گرفتی و باهات تاتی‌تاتی راه می‌اومدم؟ یادته آقا گفتن رو از تو یاد گرفتم؟ شما همه‌چیزو یادته، مگه نه؟ چون هر روز کنار هم بودیم. اونقدر که حتی یه لحظه، دستمو ول نکردی. حتی وقتی که داشتی واسه همیشه می‌رفتی. اون روزم دستمو گرفتی و گفتی بیا. بعدم با هم اومدیم اینجا.

یادته به همه می‌گفتی: «خدا این دخترو برای من فرستاده؟» همه فکر می‌کردن فقط داری قربون‌صدقه‌‌م می‌ری. اما بابابزرگ! راست می‌گفتی. تو از اول می‌دونستی قرار نیست هیچوقت از آغوشت جدا بشم. نه توی دنیا، نه توی این مزار و نه حتی توی بهشت.»


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *